Untitled 1

بارها پیش آمده که برای حل مشکل کمبود وقت و مدیریت زمان در اینترنت و کتاب‌های مختلف جستجو کرده‌ایم. بعد از این بررسی‌ها خیلی اوقات اوضاع خوب پیش می‌رود اما بعد از مدتی دوباره به همان روال غلط گذشته برمی‌گردیم و وقت را هدر می‌دهیم.

در این مقاله قصد داریم موضوع مدیریت زمان را به شکلی کاربردی و یکبار برای همیشه از ریشه حل کنیم. پس با آکادمی نفت همراه باشید.

آنچه انسان در این دنیا در اختیار دارد از یک طرف افراد و اشیاء هستند و از سوی دیگر وقت و زمان. لذا چنانچه از افراد و اشیاء و از وقت و زمان به درستی استفاده کنیم به سعادت و خوشبختی می‌رسیم ولی اگر آنها هدر داده شوند فرد بدبخت و گرفتار خواهد شد. وقت پدیده بسیار بسیار مهمی است.

هرچند زمان از نظر بیرونی کمی و قابل اندازه‌گیری با ساعت است، ولی از نظر درونی برای ما پدیده‌ای کاملا کیفی است. گاهی یک ساعت برای ما به اندازه سه ساعت و گاهی به اندازه بیست دقیقه خواهد بود.

برای انجام هر کاری ما از قبل باید تخمین بزنیم چقدر وقت نیاز دارد. اکثر افراد درک نمی‌کنند که زمان یک حجم است و همانطور که نمی‌شود یک شیء یک متری را در فضای ۸۰ سانتی‌متری جا داد، به همین ترتیب انجام مثلا پنج تا کار که یک ساعت وقت لازم دارد هیچ کس در هیچ کجا نتوانسته در ۴۰ دقیقه انجام دهد!

مگر اینکه در ارزیابیمان که برای انجام کار یک ساعت وقت لازم است تجدید نظر کنیم. متأسفانه زیادند افرادی که در ۷۰-۶۰ سال، عمرشان تلاش کرده‌اند کاری را در زمانی انجام دهند که وقت بیشتری لازم داشته و هرگز هم موفق نشده‌اند.

افراد ناموفق تصور ذهنی باطلی دارند که زمان را هر وقت بخواهند می‌توانند به میل خودشان تغییر دهند و دگرگون کنند!

حال آنکه افراد موفق می‌دانند که هر کاری که انجام می‌دهند دو جنبه دارد: مهم (Important) بودن و فوری (Urgent) بودن. از این جهت برای انجام کلیه کارها چهار حالت به وجود می‌آید:

کارهای مهم و فوری (اورژانسی): مثلا کسی ناگهان سکته می‌کند. رسیدگی به او هم مهم است و هم فوری

کارهای نه مهم و نه فوری: گفتگوها و تلفن‌های بی‌فایده، رفت و آمدهای غیر ضروری و گردش و تفریحاتی که نه برای استراحت بلکه برای کشتن وقت است.

کارهای غیرمهم و فوری: کسی در می‌زند یا از طریق تلفن زنگ می‌زند. نمی‌شود کسی که در می‌زند را فردا برویم سراغش لذا فوری است ولی مهم هم نیست! از این جهت هم مهم نیست که جواب ندادن آن تحت هیچ شرایطی ضرری به کسی نمی‌رساند. اینکه همیشه دنبال این باشیم که جواب همه تلفن‌ها را بدهیم شاید خبر مهمی باشد(!) نشان دهنده یک آدم نگران و در عین حال خودخواه است.

کارهای مهم و غیرفوری: سلامتی ما. مطالعه ما. کار و روابط ما. پرورش و تعلیم و تربیت شخصیت ما. همه اینها موضوعات فوق العاده مهمی هستند اما فوری نیستند.



افراد موفق و سالم فقط و فقط در این خانه چهارم قرار می‌گیرند و درگیر کارهایی می‌شوند که مهم‌اند اما فوری نیستند.

افراد موفق ابدا خود را درگیر کارهایی که مهم نیستند اما فوری هستند نمی‌کنند.

و معنی ندارد انسان کارهای فوری بی‌اهمیت را انجام دهد. کارهای نه مهم و نه فوری را هم که اصلا سراغش نمی‌رویم چرا که وقتی این همه کار داریم که اغلب حتی به نیمی از کارهای مهممان هم نمی‌رسیم چه دلیلی دارد خود را درگیر کارهای نه مهم و نه فوری کنیم!؟ کارهایی هم که هستند در کنترل ما نیستند و ناچاریم هر وقت اتفاق افتاد به آن رسیدگی کنیم. هرچند اگر به درستی در کارهای مهم و غیرفوری تمرکز کنیم احتمال رخدادهای مهم و فوری (به عبارتی اورژانسی) خود به خود به حداقل می‌رسد.



در خصوص زمان موضوع بسیار مهم دیگری هم وجود دارد و آن اینکه انسان موفق در ذهن خود به این نتیجه رسیده که امروز مساوی با فرداست

منظور از فردا به طور کلی یعنی آینده. روزی که باور داریم و حس می‌کنیم و پذیرفته‌ایم که امروز مساوی با فرداست، و با آن راحت هستیم، به این نتیجه می‌رسیم که درد امروز مساوی با درد فرداست و لذت امروز مساوی با لذت فردا خواهد بود.

در این شرایط پروگرام مغز ما ترجیح می‌دهد ابتدا درد بکشد تا بعد به لذت برسد لذا درد امروز را تحمل می‌کند که به لذت فردا برسد.

یعنی ابتدا می‌کارد تا بعدا خرمنی درو کند. ابتدا حرکت می‌کند تا بعد به جایی برسد.

وقتی امروز درد را می‌کشم میزان درد کمتر می‌شود و با به تأخیر انداختن لذت برای فردا میزان لذت افزایش می‌یابد چون درد فردا را امروز کشیده و تمامش کرده‌ایم. لذا در شرایط مساوی همیشه برنده خواهیم بود.

اما افراد ناموفق اعتقاد دارند امروز مهمتر از فرداست (و نه مساوی فردا). لذا لذت را امروز می‌برند و درد را برای فردا می‌گذارند.

نتیجه این انتخاب غلط این است که لذت امروز زیر سایه نگرانی از درد فردا کمرنگ می‌شود و ضمنا فردا هم که از راه برسد بهانه‌ای پیدا می‌کنیم که به دنبال درد نرویم (در واقع فردا هم تبدیل به یک امروز دیگر میشود!!)

 در این شرایط کار دائما به فردا و فرداها موکول می‌شود و گاهی می‌بینیم سی سال از عمر ما گذشته و به اندازه ۵ سال هم جلو نرفته‌ایم!

لذا باید به این دید برسیم که امروز = فرداست.