کتاب‌ها و مقالات برای فهمیدن نوشته شده‌اند نه برای خواندن! این جمله شاید کوتاه‌ترین و رساترین جمله‌ای باشد که تفاوت بین مطالعه فعال و مطالعه منفعل را نشانمان می‌دهد. وقتی فعالانه متنی را می‌خوانیم دنبال فهمیدن هستیم ولی زمانی که متنی را منفعل مطالعه می‌کنیم فقط داریم آن را می‌خوانیم نه بیشتر!

امروز در این مقاله قصد داریم متد‌های بروز و تکنیک‌های کمتر شنیده شده‌ای را با شما به اشتراک بگذاریم که راه تبدیل شدن به یک خواننده فعال تمام عیار را نشانتان می‌دهد و از خواننده‌ای منفعل شدن انذارتان می‌دهد! اگر برای خواندن و به کار بستن این تکنیک‌ها آماده‌اید با نفت آکادمی همراه باشید

سوال پرسیدن از خود
قبل از شروع مطالعه با نگاهی که به طور سرسری به عنوان‌ها و شکل‌های موجود در متن انداخته‌اید سعی کنید از خودتان سوال بپرسید. سوالات پیش از مطالعه حکم گرم کردن مغز را دارد. سعی کنید جوری با اطلاعات جدید برخورد کنید که انگار آن‌ها را از قبل می‌دانسته‌اید. قبول داریم که این کار فریب‌کاریست ولی باعث می‌شود حس کنترل روی موضوع پیدا کنید. افرادی که مطالعه‌کنندگان منفعلی هستند از همان ابتدای مطالعه خود را گرفتار در باتلاقی حل نشدنی می‌بینند که اساسا برای نفهمیدن و گیج کردن ما نوشته شده. این نوع نگاه اثری مخرب و منفی بر یادگیری مغز دارد.

تشخیص آنچه جدید است
یک خواننده فعال می‌داند که خیلی چیزها را نمی‌داند! او پذیرفته است که قرار است با متنی مواجه شود که حاوی مطالب جدیدی است که شاید حتی برای اولین بار است که می‌بیند. اما او برای این وضعیت هم استراتژی دارد. فردی که فعالانه مطالعه می‌کند در اولین قدم سعی می‌کند عبارات و اصطلاحات جدید متن را بیرون کشیده و دنبال فهم آنها برود. برعکس، خواننده منفعل فقط از روی متن عبور می‌کند و اگر معنی کلمه یا عبارتی را ندانست اهمیتی نمی‌دهد. البته در اینجا توجه به یک نکته بسیار ضروری است. مسلما وقتی مطلبی برای اولین بار خوانده می‌شود حاوی عبارت‌های نامأنوس است که قرار است برای ما مأنوس شوند! اما قرار نیست وقتی کل تایم مطالعه را ۲ ساعت تعیین کردیم، ۴۵ دقیقه تمام در اینترنت به دنبال معنی و مفهوم یک عبارت بگردیم. باید سعی کرد بین دقت در مطالعه و سرعت، شهامت رد شدن از یک سری مفاهیم بسیار دشوار را داشته باشیم تا به یک راندمان بهینه برسیم.

ژانگولربازی با متن
آدم فعال کلا اهل ژانگولر است. اگر افسرده‌اید و حال و حوصله ندارید، مطالعه نکنید، خلاص! اما اگر واقعا قصد مطالعه دارید باید اهل انواع و اقسام شوخی با متن باشید. باید نویسنده را با شوخی‌هایتان به صلابه بکشید. وقتی حسابی از خجالت نویسنده درآمدید حال وقت آن است که با براکت‌گذاری و ستاره‌گذاری ایده اصلی متن را پیدا کنید و آن را از بقیه متن جدا کنید. باید با متن مثل یک کارآگاه برخورد کنید. مقاله تفکر نقادانه را حتما خوانده‌اید!

خداحافظی با مارکر!
ماژیک هایلایتتان را فراموش کنید! منفعلانه‌ترین نوع مطالعه این است که یک عدد ماژیک هایلایت (یا به تعداد بیشتر) بردارید و مثل بچه‌ها متن را خط خطی کنید. دست بردارید. یک عمر هایلایت کردید و به جایی نرسیدید. به جای این کار حاشیه‌نویسی کنید. کتاب شما باید پر از حاشیه‌نویسی و دست نوشته‌های احیانا بی‌ریخت شما باشد! بله با خودکار! این سوسول‌بازی‌ها که کتابم خراب می‌شود و نباید کتاب را کثیف کرد کنار بگذارید. مطمئن باشید کتاب شما قرار نیست بعد از مرگتان (زبانم لال بعد از ۱۲۰ سال) در موزه لوور به نمایش دربیاید. هر وقت وسوسه شدید متنی را هایلایت کنید فورا به جای این کار برداشتتان از آن متن را گوشه‌ای از کتاب یادداشت کنید. این کار معجزه می‌کند. این بهترین شیوه خلاصه‌برداری هم هست! سعی کنید با نویسنده وارد دیالوگ شوید. فحش هم مجاز است البته با حفظ شئونات!

سوالی کردن عناوین
یکی از مؤثرترین راه‌های مطالعه فعال، تبدیل کردن عنوان‌ها و زیرعنوان‌ها به فرم سوالی است. مثلا به جای قانون گازهای بویل بنویسید «چرا قانون گازهای بویل؟». این شیوه، شیوه کنجکاوان است؛ کسانی که کنج مطلبی را می‌کاوند! مغز شما وقتی با چنین سوالی روبرو می‌شود آرام و قرار نخواهد داشت تا جواب را پیدا کند. و مسلما جواب در ادامه متن خواهد بود. این تکنیک از مهمترین تکنیک‌های مطالعه فعال است. حالا آدم‌های منفعل چه کار می‌کنند. هنوز مارکر به دست عنوان‌هایی که خودشان بولد هستند را بولدتر می‌کنند! مــــــــوفـــق باشید!!



ویژوال کردن متن
متن را تصویری و ترجیحا انیمیشن کنید. در ذهنتان. ذهن ما یک پیکسار سر خود است. سنگین‌ترین انیمیشن‌ها را می‌توان در کسری از ثانیه در ذهن ساخت و همانجا رندر کرد! چرا ازش استفاده نمی‌کنید!!؟؟ ها!!؟؟ چرا؟؟!! باید باید باید چیزهایی که خواندید را سریعا در ذهنتان مجسم کنید. تصاویر ذهنی حتما باید حرکت داشته باشند تا در ذهن خوب پرداخت شوند. خوانندهای منفعل اما چه می‌کنند؟ آنها کتاب را باز کرده و با اعتمادبنفس متن را می‌خوانند و فقط یک مشت حروف الفبا می‌بینند! نکنید این کار را. 

یاد دادن یادگرفته‌ها
دانشمندان روانشناسی یادگیری می‌گویند یک ساعت بحث دونفره معادل ده ساعت مطالعه انفرادی است و یک ساعت تدریس معادل ده ساعت بحث دو نفره و صد ساعت مطالعه انفرادی است!!! دلیل این همه اختلاف وحشتناک راندمانی چیست؟‌ دلیل آن فقط و فقط به میزان فعال بودن ما برمی‌گردد. وقتی خودمانیم خب معلوم است که لازم نیست هشیاری خاصی داشته باشیم! مغز نیمه خواب است و ما درازکش داریم چشمانمان را روی متن سُر می‌دهیم! اما وقتی یک نفر دیگر به ما اضافه می‌شود داستان فرق دارد. از ترس آبرویمان هم شده سعی می‌کنیم با تمرکز 100% متنی را بخوانیم و اظهار نظر کنیم. حالا وای از روزی که قرار باشد سخنرانی کنیم یا جلوی جمعی زیاد تدریس کنیم. در این حالت اگر زنده بمانیم(!) به گوهر وجودی خودمان خیلی نزدیکیم؛ یعنی دیگر بهترین خودمانیم. ته ته استعدادمان! در این شرایط معلوم است که مغز قابلیت‌هایی رو می‌کند که خودمان هم باورش نمی‌کردیم. 

همه اینها درست، اما همه که امکانات فضانوردی ندارند! بالاخره تدریس در یک جمع بزرگ کمتر پیش می‌آید. در این شرایط از یک روش ترکیبی می‌توان استفاده کرد. کافیست فرض کنید مشغول تدریس برای یک عده دانشجو هستید. فرض محال که محال نیست! این به شما قدرت تمرکزی بسیار بیشتر از زمانی که تنها مطالعه می‌کنید می‌دهد. کافی‌ست امتحان کنید