«چطور این مطلب پیچیده را یاد بگیرم؟»، «چرا هر چه می‌خوانم، سریع فراموش می‌کنم!؟»، «آیا این نکات ریز در ذهنم باقی می‌مانند؟» ...

این سوال‌ها برای همه ما آشناست. بارها پیش آمده خودآگاه یا ناخودآگاه چنین سوالاتی را از خود پرسیده‌ایم و با مشکلاتی از این دست برخورد داشته‌ایم.

مشکل اصلی بیشتر از آنکه به مطلب مورد مطالعه وابسته باشد، به مقصد ذخیره‌سازی اطلاعات یعنی مغز بر‌می‌گردد.

ما معمولا از نحوه عملکرد منطقی مغز غافلیم، و گاهی اوقات عدم درک و یادآوری مطالب را مأیوسانه به منبع یا حتی اصل موضوع مورد مطالعه نسبت می‌دهیم. اما ثابت شده است که این نوع نگاه کاملا غلط است! و ناشی از عدم شناخت کارکرد مغز!

اما حالا ببینیم عملکرد مغز در یادگیری به چه صورت است. مغز اساسا به دنبال تازگی (Novelty) است و پیوسته به جستجو و بررسی چیزهای تازه می‌پردازد. گویا مغز در مواجه با امور عادی غیرفعال و خاموش است و تا وقتی که پدیده‌ای غیرعادی اتفاق نیفتد بیدار نمی‌شود و توجه‌اش جلب نمی‌گردد! چه این مکانیزم را دوست داشته باشیم یا از آن بدمان بیاید، مغز ما این طور ساخته شده و اتفاقاً به همین طریق در بقای ما هم نقش دارد. 

تا حالا به این فکر کرده‌اید که چطور اتوماتیک‌وار کارهای روتین و عادی روزمره را انجام می‌دهیم؟ واقعیت این است که مغز ما پیوسته در حال مانیتور کردن و اسکن رویدادها است تا هر آن چه که خدشه‌ای به کار اصلی‌اش وارد ‌کند تا حد امکان متوقف سازد. 

در واقع کار اصلی مغز ذخیره اطلاعات و داده‌هایی است که برایش مهم هستند. مغز اطلاعات کسل‌کننده را به راحتی دور می‌ریزد و به بیان دیگر اطلاعات به درد نخور از دیدگاه مغز، پشت فیلتر «این اطلاعات هیچ اهمیتی ندارند» متوقف می‌شوند! 

اما مغز از کجا می‌داند چه چیزی مهم است؟

اجازه دهید مثالی بزنیم؛ تصور کنید در یک روز عادی در حال قدم زدن در طبیعت بکر هستید که ناگهان یک ببر خشمگین مقابل شما ظاهر می‌شود. در این حالت حفظ جان موضوعی بسیار مهم است که هیچ مسئله دیگری به اندازه آن اهمیت ندارد. 

چه اتفاقی درون مغز می‌افتد؟ نورون‌ها به سرعت برانگیخته می‌شوند و سیستم عصبی انرژی زیادی تولید می‌کند و در پی آن هیجانات به طرزی باورنکردنی فوران می‌کنند. این روشی است که از طریق آن مغز به اهمیت واقعی موضوع پی می‌برد و تمام قوای فیزیکی و روانی انسان را برای حل مشکل بسیج می‌کند. 

در نتیجه اطلاعات ورودی باید واقعا برای مغز مهم باشند و گرنه بی ارزش تلقی شده و ثبت نمی‌شوند.

حال تصور کنید در اتاق خود یا کتابخانه هستید. محیط راحت و امن (بدون ببر) است! شما در حال مطالعه و آماده شدن برای یک امتحانید که بزودی برگزار می‌شود یا مشغول یادگرفتن موضوعی تخصصی هستید که استادتان از شما خواسته در عرض یک هفته ارائه دهید. 

اینجا به یک مشکل بر می‌خورید. مغزتان می‌خواهد در حق شما لطف کند لذا جلوی محتوای کم اهمیتی که ممکن است فضای در دسترس اطلاعات مهم و ضروری را اشغال کند، می‌گیرد. این فضا از دید مغز باید برای ذخیره اطلاعات خیلی مهم حفظ شود. مثل خطر ببرها یا احتیاط هنگام راه رفتن روی زمین یخی لغزنده. 

واضح است که نمی‌توان به سادگی به مغز گفت «از لطفت ممنونم ولی هرقدر هم که این کتاب کسل‌کننده باشد و هرقدر هم احساسات و هیجانات کمی حین مطالعه آن داشته باشم، باز هم این اطلاعات را حفظ کن!» 

Untitled 3

 پس راه‌حل چیست؟ چطور به مغز بفهمانیم که مطالعه کتاب برای ما مهم است!؟

برای اینکه مغز را به اهمیت موضوعی مجاب کنید راه‌حل‌های مختلفی وجود دارد، مقالات زیادی در مورد روش‌های فریب دادن مغز یا تحریک آن وجود دارد.

یک روش خوب این است که اطلاعات را با هیجان و پرحرارت به مغز منتقل کنیم. بدون شک وقتی در یادگیری موضوعی از خود رغبتی نشان ندهیم، مغز هم بر بی‌ارزش بودن آن اطلاعات مصر می‌ماند. ولی وقتی با هیجان به سراغ کتابی می‌روید، مغز فکر می‌کند قرار است اطلاعاتی ضروری وارد آن کنید که تا این حد انرژی اولیه برای آن ایجاد شده است.

اما گاهی نمی‌توان این شور و اشتیاق را در مواجهه با برخی مطالب و موضوعات ایجاد کرد. در این حالت بایستی با پافشاری و صبر و حوصله، در مطالعه استمرار داشت.

طبیعتا در ابتدا مغز اطلاعات را غیر ضروری تلقی کرده و از ذخیره آن ممانعت می‌کند. ولی بعد از مدتی مغز با مشاهده ممارست فرد، شرایط را این طور تفسیر می‌کند «احتمالا این اطلاعات برای او ضروری است که این طور آن را دائماً بررسی و مرور می‌کند»، نتیجتا مغز آرام آرام شروع به ثبت اطلاعات می‌کند.

لازم به ذکر است در این مطالعات بایستی انرژی فرد تخلیه نشود و اگر هم احیانا شور و شوق زیادی دخیل نبود، حداقل کسل شدن و خستگی بروز نکند.

ابزارهای گرافیکی، صوتی و به طور کلی بهره‌گیری از ابزارهای مولتی مدیا در یادگیری کمک زیادی به حفظ هوشیاری مغز می‌کنند. این روش به خصوص در مورد دروسی مانند زمین‌شناسی عمومی یا لغات زبان انگلیسی بسیار مفید است و به حفظ طولانی مدت اطلاعات در مغز می‌انجامد.

البته همان‌طور که گفته شد، در این حالت بایستی صبر و ممارست زیادی به خرج داده و برای یک دوره زمانی درازمدت مطالعه را ادامه دهیم. برای اینکه در به خاطر سپردن چنین اطلاعاتی خسته نشویم و استمرار داشته باشیم، تخصیص یک زمان کوتاه ولی ثابت در برنامه روزانه برای مدت طولانی اثر شگفت‌انگیزی به دنبال خواهد داشت.

نکته دیگر در این حوزه فکر کردن در مورد آنچه مطالعه می‌کنیم است. این یعنی مطالعه فعال. ولی متأسافانه بیشتر اوقات ما بدون تفکر در مورد آنچه مطالعه می‌کنیم، تنها در حال رفع تکلیف و انجام وظیفه و به نوعی پر کردن زمان هستیم و دچار مطالعه منفعل هستیم.

اختصاص زمانی خاص برای تحلیل و تفکر در مورد آنچه مطالعه کرده‌ایم می‌تواند شانس مغز را برای درگیر شدن بیشتر با موضوع و ارزش و اهمیت دادن به اطلاعات به طور محسوسی افزایش دهد.

توجه داشته باشید که کمیت زمان برای مطالعه به تنهایی مفید نیست و بایستی برای افزایش کیفیت مطالعه هم تلاش کرد. مغز انسان از پیچیده‌ترین ابرکامپیوترها میلیون‌ها بار هوشمندتر است، نباید آن را ابله فرض کرد. پس هوشمندانه از آن در راستای اهداف خود استفاده کنیم.