راه حل های مختلفی برای ایجاد انگیزه، حفظ تمرکز، مدیریت زمان و سایر بحث های مرتبط مطرح می شود. مثل تعیین هدف/هدف گذاری یا برنامه ریزی و پاداش دادن بابت انجام کارها. این موضوعات به خصوص دغدغه بسیاری از افرادی است که درگیر پروژه های علمی و تحقیقاتی فرسایشی و خسته کننده هستند. گاهی حتی برای مطالعه در مورد یک موضوع نسبتاً ساده که اتفاقا آشنایی با آن به فراخور شرایط ضروری به نظر می رسد، انگیزه کافی وجود ندارد. معضل به تعویق/تاخیر انداختن (procrastination) در کارهایی که اولویت آن ها مشخص است، به طور مستقیم به انگیزه مربوط می ­شود و به نوعی دلیل اصلی بروز آن نبود انگیزه است.

متاسفانه نمی توان یک راه ساده و سریع السیر برای ایجاد انگیزه در مطالعه موضوعاتی که شاید آنقدرها هم جذاب نبوده یا کار روی پروژه هایی که خسته کننده به نظر می رسد، معرفی کرد. ایجاد انگیزه یک فعالیت وابسته به مغز بوده که در مورد پیچیدگی پردازش های مغزی به اندازه کافی مطلب وجود دارد. اتفاقاً یکی از تکنیک های ایجاد انگیزه غلبه بر موانع ذهنی و فکری (mental barriers) است. در اینجا 4 روشی که با کمی تلاش در پیاده سازی آن ها می توان باعث ایجاد انگیزه شد، معرفی می کنیم؛

1 آگاهی فکری و کنترل افکار

در ابتدای مطالعه یا پروژه انگیزه داریم (اصلا برای همین، کار را شروع کرده ایم) سپس افکارمان به نکاتی غیر مرتبط با موضوع و یا حتی مرتبط با موضوع معطوف می شود. سعی می کنیم تمرکزمان را بیشتر کنیم ولی به نظر می رسد هر چه بیشتر تلاش می کنیم افکارمان بیشتر دردسر ساز می شوند. در نهایت این تقلای ذهنی به جایی می رسد که نه تنها انگیزه اولیه را نداریم بلکن نوعی یاس عمیق احساس می کنیم که از لحاظ فکری ما را از پا در می آورد. این تجربه کم و بیش برای اکثر ما در موضوعات مختلف رخ داده است. برای مثال وقتی با شوق و انرژی بالا کار روی یک پروژه آزمایشگاهی را شروع می کنیم، تماماً افکار مثبت و انگیزه بالایی داریم که از درون به ما انرژی می دهد اما با مرور زمان با نگرانی هایی بابت نتایج آزمایش، سرعت و نحوه پیشرفت کار و مسائل مختلف دیگر از لحاظ فکری تخلیه می شویم. در این مرحله دیگر ردی از آن انگیزه و انرژی اولیه وجود ندارد. بدیهی است که با صرف زمان برای طیف گسترده ای از افکار مرتبط و غیر مرتبط با کار، راندمان عملکرد و تمرکز خود را کاهش می دهیم. بدون تمرکز، انگیزه هم مفهومی ندارد و این دو تکمیل کننده هم هستند. با این وجود باز هم ذهن ما تمرکز خود را از دست می دهد. علت چیست؟ طبق تحقیقات [1] علمی متعدد، مغز ما در روز بین 50000 تا 70000 فکر تولید می کند. شاید از خود بپرسید این جمله به چه معناست؟ همین سوال شما یک فکر محسوب می شود. طبیعی است که با این حجم بالایی از افکار تولیدی در مغز تمرکز کافی برای کارهای مختلف از بین برود. محققین علم روان شناسی معتقدند هر یک از این افکار یا شما را به سمت هدف/اهدافتان (از مطالعه یک صفحه کتاب تا انجام اکتشافات فضایی) هدایت کرده یا شما را از آن دور می کند و حد وسطی بین این دو نوع فکر نیست. برای استفاده از این قدرت بالای پردازشی فکری برای ایجاد انگیزه باید آگاهی فکری وجود داشته باشد تا افکار عموماً در جهت انجام کارها و دست یابی به اهداف، تولید شوند. برای مثال به طور آگاهانه افکاری مثل "در اخر هم از عهده این کار بر نمی آیم" و یا "کیفیت کار من خیلی پایین است" با افکاری تازه مثل "در حال رشد و پیشرفت کردن هستم" و "هر چه جلو میروم بهتر می شوم" جایگزین می کنیم. طبیعی است برای پیاده سازی این روش نیاز به تمرین است ولی مطئمناً هر چه بیشتر مسیر و جنس افکار تولیدی خود را کنترل کنیم به اهداف خود نزدیک تر می شویم.

2 تجسم و تصویرسازی ذهنی

افراد بسته به شرایط اهداف کوتاه مدت یا بلندمدتی تعریف می کنند. بیش از 2000 سال پیش، ارسطو چگونگی دستیابی به این اهداف را به این صورت توصیف می­کند؛

"ابتدا یک هدف و مقصود واضح و عملی داشته باشید، سپس ابزار لازم برای دستیابی به هدف مثل دانش، سرمایه، مواد و روش ها را داشته باشید. و در نهایت از ابزار برای رسیدن به هدف استفاده کنید."

متاسفانه اغلب ما در مرحله اول باقی می مانیم. دلایل مختلف وجود دارد؛ مشغله کاری، عدم صبر و شکیبایی، ترس و فشارهای اجتماعی برخی از این دلایل هستند.

یکی از تکنیک هایی که در این شرایط توصیه می شود، تصویر سازی یا تجسم ذهنی است. مطالعات [2]علمی مختلف، تاثیر مثبت تجسم (visualization) بر عملکرد ورزشکاران را تایید می کند. مطالعات مشابه نشان می دهد از همین تکنیک می توان برای بهبود کیفیت مطالعات و پروژه ها هم استفاده نمود. به عبارت دیگر، زمانی که برای انجام کاری انگیزه کافی ندارید خود را حین انجام آن کار مجسم کنید. تصویر ذهنی از انجام کار تمرکز لازم را ایجاد می کند. علت این امر مشخص است، "دیدن باور کردن است" و با ساخت تصویر ذهنی از یک رویداد مثل نوشتن یک پاراگراف ما احتمال رخداد آن را افزایش می دهیم چون ما آن را میبینم. با دیدن حتی یک سکانس از انجام کار ما یک قدم به آن کار نزدیک می شویم. در اینجا توجه داشته باشید که تصویرسازی ذهنی را نباید با "فکر کردن در مورد هدف" و یا اصطلاح رایج "به هر آنچه فکر کنی به آن می رسی" اشتباه گرفت. تصویر سازی رویا پردازی یا امید به آینده بهتر نیست. تصویر سازی تکنیک پیشرفته ارتقا کیفیت کارها است که همان طور که گفته شد مبنای علمی نیز دارد. همچنین با تجسم راه دستیابی به هدف، انگیزه انجام کار نیز افزایش می یابد.

3- گام های کوچک

 یکی از موانع ذهنی رسیدن به اهداف، حجم بالای کار و نبود اعتماد به نفس برای تمام کردن آن است. در چنین مواقعی معمولا شروع به برنامه ریزی کرده و سعی می کنیم با تعریف اهداف کوتاه مدت و دراز مدت، نقشه راه را ترسیم کنیم. مسائل مختلفی که برخی از آن ها را پیش تر ذکر کردیم بار دیگر (و حتی قوی تر) ظاهر شده و جلوی پیاده سازی برنامه ها را می گیرد. راه حل عملیاتی برای این شرایط، "فقط انجام کار" است. نگرانی و اضطراب در اکشن و عمل ناپدید می شود و بنابراین اگر احساس نگرانی در انجام کاری کردید، مشغول به کار شوید. در این مرحله است که ارزش گام های کوچک مشخص می شود. برای خیلی ها مبهم است که برداشتن یک گام کوچک در راه رسیدن به هدف بزرگ چه اهمیتی دارد. مطمئن باشید با همین یک گام کوچک بخش زیادی از نگرانی ها قابل برطرف کردن است. گام های کوچک باعث بهبود روحیه و بالا بردن انرژی می شود و در عین حال رصد پیشرفت کار را نیز آسان می سازد. اهمیت گام های کوچک به اینجا ختم نمی شود. اغلب ما دنبال یک بازه زمانی "دست نخورده" هستیم تا اهداف خاصی را برآورده کنیم. برای مثال یادگیری یک زبان برنامه نویسی یا "تسلط" بر یک موضوع مهندسی نفت. تصور ما این است که یک بازه زمانی "رویایی" مثل تعطیلات نوروزی یا تعطیلات تابستانی یا زمان بعد از فارغ التحصیلی قرار است جادو کنیم و به هدف هایی که در ذهن داریم برسیم. شک نداشته باشید که این تصور اشتباه است. وقت آزاد و بازه زمانی خاص تنها بهانه هایی است برای procrastination و به هیچ وجه عامل موفقیت نیست. درن هاردی در کتاب معروف خود به نام "اثر مرکبدر مورد اثر کارهای کوچک بر موفقیت می گوید: 

برای موفقیت در هر کاری عادت و روتین تعریف کنید. این "عادت ها" فشار و استرس را به شدت کم می کنند و باعث انجام کارها به صورت اوتوماتیک و موثر می شود. هاردی برای این مورد از مثال کارهای کوچکی که در زمان آموزش های نظامی و خدمت سربازی می بینیم استفاده می کند. این سوال همیشه برای افراد تازه وارد وجود دارد که چرا کارهای کوچکی مثل مرتب کردن تخت خواب یا تمیز کردن پوتین انقدر اهمیت دارد. این کارهای کوچک با مرور زمان سربازان را برای مواقع بحرانی منظم و سازمان یافته می کند. وی بارها در این کتاب بر لزوم "پیوستگی" در دستیابی به موفقیت ماندگار تاکید می کند. مسلماً پیوستگی در یک بازه زمانی کوتاه مدت مفهمومی ندارد. اگر همچنان فکر می کنید دلیل عدم دستیابی به اهدافتان نداشتن وقت آزاد کافی و یک بازه زمانی درازمدت است، کتاب "اثر مرکب" را مطالعه کنید.

4- کار گروهی

 این مورد شاید برای همه افراد در شرایط مختلف میسر نباشد با این وجود ارزش و اهمیت آن بسیار بالا است. همراهی افرادی که ذغدغه های مشابه شما را دارند به طور عجیبی باعث دلگرمی و آرامش می شود. اینکه در حین مطالعات بتوانیم با افرادی هم رده در مورد موضوع مورد مطالعه صحبت کنیم علاوه بر اینکه روحیه بخش است می تواند سرعت انجام کار را نیز افزایش دهد. دسترسی به کسی که پیش تر مسیر مورد نظر ما را طی کرده یا حتی آشنایی نسبی با موضوعی که ما با آن مشکل داریم داشته باشد، باعث راهنمایی ما و چه بسا جلوگیری از اشتباهاتی پرهزینه (از نظر وقت یا سرمایه) می شود. حتی اگر افرادی که پیرامون ما هستند اطلاعات و دانش بالاتری نداشته باشند، ایفای نقش معلم، مربی یا راهنما می تواند در شرایط مناسب منجر به ارتقای کیفیت کار شود. متاسفانه برخی افراد اعتقاد دارند تبادل نظرات و بحث های موضوعی تنها باعث هدر رفت وقت می شود و با مدیریت مناسب همان زمان می توانند چند گام به اهداف خود نزدیک شود. این افراد معتقدند بحث به خصوص در شرایطی که فرد دانش یا اطلاعات بیشتری نسبت به سایر افراد گروه دارد تنها باعث ایجاد چرخه شده که به در نهایت با هدر رفتن زمان حتی به ناامیدی و یاس می انجامد. نکته ای که این افراد از آن غافل هستند ابعاد مختلف بحث و گفتگو است. اولاً، گاهی فردی با دانش بسیار پایین افراد با دانش بالا را با ساده ترین سوالات به چالش می کشد. اگر فرد با دانش بیشتر، از پاسخ مستقیم طفره نرود و بحث بین افراد هم رده باشد چه بسا یافتن پاسخ یک پرسش، ایده های تازه ای را ایجاد می کند که در شرایط دیگر گروه از آن غافل می ماند. ثانیاً، اختصاص دادن زمانی برای بحث و گفتگو می تواند کسل کننده ترین و پرفشارترین موضوعات را جذاب و سرگرم کننده کند. همچنین رقابت سالم و موثر بین افراد گروه می تواند خود ایجاد کننده انگیزه ثانوی باشد که ما را مستقیماً به سمت هدف هدایت کند. نکته دیگر مراجعه به افرادی نه لزوماً هم رده بلکن باتجربه یا با دانش مرتبط با موضوع است که پیشنهادها و راهنمایی های عملیاتی آن ها می تواند تفاوت بین موفقیت و دستیابی به هدف یا عدم موفقیت را رغم بزند. به هر نحو هدف هر چه باشد و تعامل سازنده از هر نوعی (رقابت، مشاوره، هم فکری، به چالش کشیدن یکدیگر و ...) باشد کار گروهی بر کار فردی ارجحیت دارد.