Untitled 4

اغلب داوطلبان کنکور ارشد مهندسی نفت از اهمیت دروس عمومی (ریاضیات، زبان انگلیسی و زمین‌شناسی) غافل هستند تا جایی که گاهی اوقات این دروس را سفید رها می‌کنند!

این غفلت گاهی به شکل مستقیم با بی‌اعتنایی کامل به دروس عمومی و تمرکز عجیب و غریب روی دروس تخصصی خود را نشان می‌دهد یا به طور غیرمستقیم با مطالعه غیراصولی دروس عمومی و صرفا برای خالی نبودن عریضه صورت می‌گیرد.

نکته مهم در مقاله پیش رو ضرورت درک اهمیت دروس عمومی با اشاره به واقعه‌ای تکان‌دهنده است. در این مقاله قصد نداریم به چرایی وجود دروس عمومی در باکس سوالات کنکور مهندسی نفت بپردازیم چرا که پر واضح است تسلط به هر یک دروس زمین‌شناسی، ریاضیات و زبان انگلیسی در تعریف یک مهندسی نفت متخصص غیر قابل کتمان است.

Untitled 5

اخیراً یکی از دوستان که به تازگی در مقطع کارشناسی ارشد از دانشگاه تهران فارغ التحصیل شده، خاطره‌ای تعریف کرد که دردآور اما بسیار آموزنده است.

او و یکی از دوستان مشترکمان در سالی که برای کنکور ارشد نفت مطالعه می‌کردند، به یک سیستم هماهنگ یادگیری گروهی رسیده بودند که طی آن برای مطالعه کوچکترین جزئیات هر درس با یکدیگر همفکری و مباحثه می‌کردند. این روش به آنها کمک می‌کرد سخت‌ترین و چالش برانگیزترین مباحث تخصصی را با تسلط بالایی یاد بگیرند.

در این مطالعه گروهی هر یک از دو طرف با دیدگاهی متفاوت و بعضا منابع مختلف به بحث ورود می‌کردند و چون هماهنگی بالایی داشتند بر طیف وسیعی از مطالب در زمان کوتاهی مسلط شدند.

موضوع مطالعه گروهی و انفرادی و مزایا و آسیب‌های هر کدام موضوع جداگانه‌ای ست که در آینده به آن خواهیم پرداخت اما به هر روی در نهایت این سیستم مطالعه برای هر دو نفر بسیار مفید واقع شد و هر یک در مدت دو - سه ماه به آمادگی کامل برای شرکت در کنکور ارشد دست یافتند.

آن‌ها حتی در مورد دروس ریاضیات و زمین‌شناسی هم هماهنگ و در یک سطح بودند و لذا وقتی نتایج کنکور اعلام شد در تمامی دروس به درصدهای یکسانی رسیده بودند اما هر دو یک اشتباه استراتژیک داشتند و آن هم مطالعه دروس عمومی صرفا جهت رفع تکلیف بود.

آن‌ها برای ریاضیات تنها روی معادلات دیفرانسیل و در زمین‌شناسی روی زمین‌شناسی ساختمانی تمرکز داشتند. هر دو در ریاضیات و زمین‌شناسی به درصد نسبتا خوبی دست یافتند اما به دلیل عدم تمرکز روی سایر دروس گروه‌های زمین‌شناسی و ریاضیات نتوانستند درصدی در خور تلاششان کسب کنند.

با این حال به دلیل تمرکز کافی روی دروس تخصصی آنها توانسته بودند تراز بسیار خوبی از درس‌های تخصصی بگیرند.

اما نقطه عطف داستان از اینجا شروع می‌شود که وقتی رتبه‌ها اعلام شد اولی به رتبه ۱۲ رسید و در دانشگاه تهران قبول شد ولی دیگری به رتبه ۱۳۰ رسید!!! و متأسفانه در هیچ یک از کد رشته‌های مجاز موفق به قبولی نگردید.

اما علت چه بود!؟‌ چرا این دو نفر با سطح تقریبا یکسان نتایجی تا این حد متفاوت کسب کردند!؟

آنها یک تفاوت اساسی داشتند که سرنوشت هر یک را در کنکور به سمتی متفاوت تغییر داد. تنها تفاوتی که بین آنها بود یک درس بود؛ زبان انگلیسی. یکی از آن‌ها تسلط کاملی بر زبان داشت (چون از قبل حین تحصیل در مدرسه دوره های زبان را گذرانده بود) و دیگری با سطح معمولی، برای زبان برنامه ویژه‌ای نداشت.

از قضا سوالات زبان انگلیسی بعد از چندین سال که به طور روتین و با سطحی متوسط طراحی می‌شد، در آن سال به طرز غافلگیر کننده‌ای سخت شد و دانش بالای کسی که به این بخش از کنکور تسلط داشت به یک سرمایه طلایی بدل شد و متأسفانه عدم برنامه‌ریزی دقیق به کسب درصد بسیار پایین دیگری در این درس انجامید.

شاید در نگاه اول تنها اشتباه این دوست و افراد مشابه او لحاظ نکردن درس زبان انگلیسی در برنامه ریزی‌های خود باشد، اما نکته اساسی‌تری که متأسفانه بین دانشجویان زیادی هم رواج دارد، عدم درک ضرورت دروس عمومی به طور کلی است.